فضل الله روزبهان خنجى اصفهانى

145

تاريخ عالم آراى امينى ( فارسى )

غَلَبَتْ فِئَةً كَثِيرَةً [ 2 / 249 ] ذاهل و از لطيفهء وَ اللَّهُ غالِبٌ عَلى أَمْرِهِ [ 12 / 21 ] غافل مانده بود . حضرت اعلى به طلوع لامعهء اقبال خويش و افول بارقهء دولت او همچو آفتاب « 1 » يقين فرمود و عذبات اعلام سعادت خويش را به نسايم ظفر و نصرت الهى « 2 » در اهتزاز ديد و بر خاطر منيرش روشن گشت كه خزان ادبار عن قريب بر اكناف ( 77 - ر ) رياض دولت او فَأَصْبَحَ هَشِيماً تَذْرُوهُ الرِّياحُ [ 18 / 45 ] خواهد خواند ، و سابقهء تأييد الهى كه بر صفحات آمال ارباب اقبال رقم وعد كريم وَ لَقَدْ كَتَبْنا فِي الزَّبُورِ مِنْ بَعْدِ الذِّكْرِ أَنَّ الْأَرْضَ يَرِثُها عِبادِيَ الصَّالِحُونَ [ 21 / 105 ] مرقوم ساخته ، به انجاز آن بر طبق وَ أَتْمَمْتُ عَلَيْكُمْ نِعْمَتِي [ 5 / 3 ] حكم خواهد فرمود . [ شعر ] از يُمن آن سوابق و تأثير اين هِمَم * هر دم ز غيب ، دولت او را لواحق است خوش باش تا نتايج اقبال در رسد * كان نوجوان هنوز ، خود اكنون مراهق است ديگر روز امر اعلى نفاذ يافت كه طايفه‌اى از متبصّران امرا كه سالها گرد معركه را كحل ديدهء بصيرت ساخته ، و در فضاى ناوردگاه اعلام آرا بر افراخته باشند ، مثل بايندر بيك و قزل احمد و ايل « 3 » الدى بيك « 4 » از پيش رفته ، محلّ جهت تلاقى عسكرين و تواصل فئتين تعيين نمايند . امرا حكم اعلى را امتثال نموده ، چون به حوالى خوى رسيدند ، صواب چنان ديدند كه اگر سلطان از راه گرد بيشه « 5 » به مصادمهء شيران كارزار توجّه نمايند ، سر قنطرهء آب خوى را مصبّ آنها دما و معبر ارواح قتيلان هيجا گردانند و اگر از طريق مزار شيخ ربّانى پير عمر نخجوانى عازم جنگ سلطانى شود ، حوالى مرقد پير مذكور را مرقد جوانان كار و مصرع دليران شير شكار سازند « 6 » . رايت دشمن سوز ، ديگر روز از قنطرهء خوى عبور نموده ، نزول فرمود . عقل [ را ] از مرور دريا از قنطره و عبور فلك بر مجرّه ، دهشت و حيرت روى نمود . در اين يورت ( 77 - پ ) خزانهء كماخ با مقصود بيك كه از

--> ( 1 ) . P : آفتاب + به ( 2 ) . K : او + آيت ( 3 ) . P : ال ( 4 ) . K : ايل الدى بيك چينى ( 5 ) . F : ديگر ، K : كرده بيشه . ( 6 ) . K : سازند + پس .